احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
53
كنوز الحكمة ( فارسى )
باب نهم [ تفويض امر به خدا ] قوله تعالى : وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ . خداوند تبارك و تعالى ازآنجاكه علم و حكمت قديم ( اوست ) دانست كه او را بندگانى باشند ، كه او ايشان را به علم و حكمت قديم ، بر سر قومى از بندگان خود اختيار كند ، و ايشان نيز بدانند كه حق سبحانه و تعالى ، با ما چه فضل و كرم كرده است ، به شكر آن مشغول شوند ، و در كار او ميان دربندند ، همچنان در امر و نهى و فريضهها نگه دارند و به جاى آرند ، و در سنّت و نوافل و آداب جمله نگاه دارند . و هرچند كار بيش كنند خود را دور تر پندارند ، و به زارى و توبه و تضرّع و نالهء شب و روز بر درگاه اللّه مداومت نمايند ، و بدانند كه به كسب ما اين كار برنيايد . و حق سبحانه و تعالى بدان نيّت و كار او مطّلع است . كه اين بنده را آن كار بهتر از آن مىبايد كه كند ، و طاقت آن بيش نمىدارد كه مىكند ؛ ازآنجاكه كرم و جود و فضل اوست بنده را گويد : ما مىدانيم كه ترا چه مىبايد « 1 » ؛ اين كار به كسب تو برنيايد بىعون و مدد ما ؛ كار با ما گذار ! تا تو در ميان نباشى ، و ما كار تو مىكنيم . چنان استى ( كه ) گويندهاى گفتى ، اى خداوند ، و آفريدگار ، و پروردگار من ! چه كنم ؟ گفت : كار خود از دين و دنيا و از هرچه هست با من گذار ! من از تو پذيرفتم كه همه نيكو كنم . قوله تعالى : وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ - گفت : بندهء من ! كار با من گذار ! از هر انواعى كه هست ؛ تا همه بر تو چنان رانم كه بدان با تو هيچ حساب و عذاب نكنم . به درستى و راستى كه آفريدگار و پروردگار بندگان منم ، و به كار ايشان از ايشان بيناترم - چه به كار اين جهان و چه به كار آن جهان - هركه از بندگان خداى عزّ و جلّ اين آيت كار بندد ، خود را در سلامت دو جهانى افگند : چون كار با كاروان ، و با كاردان افگندى از محنت دو جهانى بازرستى . چند جاىها حق سبحانه و تعالى خود را بر بندگان عرضه مىكند كه : من شما را
--> ( 1 ) - در همهء نسخهها : مىباشد . به قرينه عبارت پيش و مضمون كلام بدين صورت تصحيح شد .